معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
سومین نشست «پرسش های اکنون» با عنوان «چه کسی تاریخ هنر معاصر را می نویسد؟» با حضور بهرنگ صمدزادگان، نقاش و استاد دانشگاه و سیامک دل زنده، مولف و نویسنده، حسین گنجی، منتقد هنری و پژوهشگر در کتابخانه موزه هنر های معاصر تهران برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، در این مراسم حسین گنجی با توجه به پرسش نشست، گفت: شاید در نگاه اول پاسخ ساده به نظر برسد، تاریخ هنر را مورخ هنر می نویسد، اما اگر کمی دقیق تر بشویم، مسئله پیچیده تر می شود.
وی افزود: آنچه امروز از یک دوره هنری به یاد می آوریم، صرفا مجموعه ای از اتفاقات نیست که در گذشته رخ داده اند، از میان هزاران هنرمند، اثر، نمایشگاه، مجله، گالری، گروه و تجربه هنری، تنها بخشی ثبت، بخشی آرشیو، بخشی وارد کتاب ها و دانشگاه می شوند و بخشی به مجموعه ها و موزه ها راه پیدا می کنند، همچنین بخشی به دلایل مختلف، کنار گذاشته می شوند.
گنجی تصریح کرد: گذشته و تاریخ الزاما یک چیز نیستند، گذشته آن چیزی است که اتفاق افتاده و تاریخ آن صورتی است که ما آن را می سازیم و به همین جهت پرسش اصلی این است که چه کسی انتخاب می کند چه چیز به یاد آورده شود و چه چیزی فراموش شود.
در ادامه این نشست سیامک دل زنده با اشاره به اینکه خیلی طبیعی است که تاریخ هنر را قدرت می نویسد، تصریح کرد: این موضوع، امری نیست که به اراده فردی بستگی داشته باشد. برای اینکه تاریخ هنر یک جایگاه نهادینه پیدا کند، حتما نیازمند حمایت نیرو ها یا مراکزی از قدرت است.
وی افزود: امروزه نهاد های قدرت در جهان هنر، شامل حکومت ها است که بودجه های فرهنگی برای حمایت از این مسئله را در نظر می گیرند، همچنین نهاد های ثانوی، چون موزه ها، فرهنگستان ها، پژوهشکده ها، گالری ها، کیوریتور ها و از همه مهم تر دانشگاه ها در این نهاد ها گنجانده می شوند.
این نویسنده ادامه داد: آن جریانی که بخواهد این نهاد ها را به هم متصل کند یک میانجی لازم دارد که تاریخ هنر نگاشته بشود. آن چیزی که به آن تاریخ هنر می گوییم، روایت و تثبیت روایت است. نهاد های پراکنده به خودی خود نمی توانند تاریخ هنر بسازند، بلکه یک روایت کلان لازم دارد که بتواند اینها را جمع کند و به هم پیوند بدهد.
دل زنده با اشاره به اینکه افرادی هم هستند که به تنهایی دست به نگارش تاریخ هنر می زند، توضیح داد: آنها نگاه به آینده دارند، به این امید که در آینده مورد توجه قرار بگیرد؛ و پایه یا شاکله روایتی را شاید بتوانند بسازند. اگر هرمی را در نظر بگیریم، هرم عاملیت نهاد های تاریخ هنر، نمی توان با دقت گفت کدام یک از نهاد هایی که پیش تر ذکر شد، در راس ایستاده اند.
وی افزود: البته می توان گفت: در راس هرم، موزه ها، مدیران موزه ها، فرهنگستان ها، دانشگاه ها، در مرتبه بعد خریداران آثار هنری، یعنی مجموعه داران جایگاه ویژه ای در تعیین سلیقه بازار دارند، بعد هنرمندان سلبریتی، بعد ژورنالیست های سلبریتی قرار دارند و آن پایین هم منتقدان و باقی هنرمندان هستند.
نویسنده کتاب تحولات تصویری هنر ایران با اشاره به اینکه در نهایت آنچه بیرون می آید بدون شک محصول اراده سیاسی است، گفت: باید نهاد های پویای تاریخ هنر وجود داشته باشند که بخواهد لحظه های پویایی را به تاریخ تبدیل کنند، زیرا ما در فرهنگمان تفکری داریم که اگر از دیروز سخن بگوییم، شنونده می گوید، صبر کن تا بیات شود.
دل زنده تصریح کرد: مجلات محدود هنری فعال در ایران از دهه 1380 تا پیش از کرونا، یک پلتفرمی بود که منتقد می توانست در آنها بنویسد، به شوق و ضرورتِ نوشتن، وقایع آنجا ثبت می شد. امروز پلتفورم های مجازی هستند، اما مشخص نیست مخاطب چه کسی است و تکلیف ما هم در این نوع رسانه ها خیلی مشخص نیست. زیرا پلتفرم تثبیت شده نداریم. در آینده نیز این هوش مصنوعی است که این داده های پراکنده را رندر می کند تا ببینیم چه از آن در می آید.
وی ادامه داد: اینگونه در برابر بحرانی که خودش در برابر بحران پیشین (تاریخ هنر) بود، قرار می گیریم. کلید مواجه ما با رخداد درگذر ما، علاوه بر پلتفورم ها، نیازمندی به یک چارچوب نظری است، اما در این نقطه وارد فاجعه می شویم. چارچوب نظری به ما این امکان را می دهد که رویداد ها را با یک نگاه عمیق تری بررسی کنیم و ببینیم چگونه این اطلاعات را می توانیم در قالب مفاهیم عمیق تری بیان کنیم. آنچکه از چارچوب های نظری در ارتباط با هنر و تفسیر و تحلیل هنر موجود است، اصولا مجموعه ای از گزاره های ترجمه شده است که به درد تاریخ هنر ایران نمی خورد.
این مولف خاطرنشان کرد: تا وقتی که در ذهن ما، مرکز جهان، ایران نباشد، روایت های ما به درد هیچ چیزی نمی خورد. یعنی اگر بخواهیم تاریخ هنر معاصر و گذشته را روایت کنیم، نیاز داریم در ذهن ما، نقشه عالم، یک مرکز درستی به نام ایران داشته باشد. در ذهن بیشتر شما، لندن و پاریس و نیویورک، مرکز هنر دنیا است. در همان تاریخ هنر، اروپا محور نوشته شده، یک مرکز دارد، اگر دقیق تر ترجمه کنیم، مرکز اروپا است.
دل زنده ادامه داد: تا زمانی که نتوانیم یک بافت تار و ساختار منسجم هنری مبتنی بر معرفت شناسی تصویر ایرانی بوجود بیاوریم، نمی توانیم یک روایت شاخص ایجاد کنیم تا یک عاملیت اجتماعی پیدا کند و بتواند حتی برای نهاد های تصمیم گیرنده جذاب بشود. تا یک عاملیت ایران محور شکل بگیرد. تا قدرت سیاسی پشت آن قرار نگیرد، بارور هم نمی شود.
در ادامه این نشست بهرنگ صمدزادگان، هنرمند نقاش گفت: زمانی که صحبت از کتاب تاریخ، نه تجربه تاریخ می شود بی تردید یاد جمله بنیامین می افتیم که می گفت؛ تاریخ را فاتحان می نویسند. فاتحان صاحبان قدرت می شوند، بنابراین می توانند صاحب تاریخ هم بشوند.
وی افزود: در تاریخ هنر اگر نهاد های مالی و اقتصادی در اروپای رنسانس به بعد را در نظر بگیریم، می بینیم که ایتالیایی ها مولدان و مالکان تاریخ هنر بودند؛ و جلوتر که می آید می بینیم که قدرت بر پایه تاریخ هنر اروپایی محور انگاشته می شود. خارج از این دایره، هنر های دیگر سرزمین ها به سختی به داخل این تاریخ هنر راه می یابند.
صمدزادگان تصریح کرد: تاریخ هنر را مورخ نمی نویسد، بلکه یک مجنوعه زیر نظر او دستیاری می کنند. کمتر فردی با پرهیز از نهاد های مربوطه، به شکل مستقل و خودخواسته، تاریخ هنر را ثبت کند. تاریخ هنر محصول یک محقق بی طرف نیست، بلکه محصول شبکه ای از نهاد ها است که هر کدام دروازه و دروازه بانان خودش را دارد.
وی ادامه داد: چرا ما تاریخ هنر به معنای نهادی در ایران نداریم. اشارات اندکی به هنر معاصر ایران و خاورمیانه در نهاد های جهانی شده، اما چیزی به نام تاریخ هنر بومی یا منطقه ای در شکل جهانی وجود ندارد، بلکه اشاراتی به آن شده است. چطور باید آسیب شناسی و بعد اقدام عملی کنیم که ما هم صاحب تاریخ هنر بشویم. نهاد ها تاریخ هنر را می سازند، نه افراد.
به گفته صمدزادگان، موزه ها تصمیم می گیرند که چه اثری به مجموعه های دائمی وارد بشود و چه اثری در انبار های گالری ها یا هنرمندان به فراموشی سپرده شود. اثری که در موزه نیست، عملا از روایت حذف می شود.
این هنرمند اضافه کرد: در تاریخ هنر ایران، روایت نداریم. نام ها و اطلاعات کمی باقی مانده است. دوست داریم هنرمانمان را عرفانی ببینیم. بعد می بینیم که این روایت هم، ما نساختیم بلکه طی صد سال اخیر پژوهشگر های فرنگی بودند که برای ما روایت ساختند. ما به جز ربع رشیدی روایتی نداریم و نمی دانیم در تاریخ هنرمان چه خبر بوده است.
صمدزادگان در پایان اشاره کرد: ما در نگارش تاریخ هنر با عبارت مسئله مهم و قابل طرح روبه رو هستیم. با وجود کثرت رسانه ها و تصاویر در دنیای امروز، الزاما با کثرت سند طرف نیستیم. مجله های چاپی، همچنان سند به جا می گذارند، که باید نگاه ویژه ای به آنها بشود.
{{name}}
{{content}}